پا به پای آزادگان
ما برآنیم تا نام و یاد آزادگان را زنده نگه داریم
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


سلام بر بسم الله رمز شروع
سلام بر سوره نور
سلام بر روح خدا
سلام بر خامنه ای ارواحنا فداه
سلام بر آزادگان و خانواده محترمشان
سلام بر شما عزیزان خواننده

مدیر وبلاگ : آزاده
نظرسنجی
نظر شما در مورد وبلاگ پا به پای آزادگان:




با عرض سلام

ساعات خوشی را برای شما در این وبلاگ آرزومندم.

هدف از راه اندازی این وبلاگ ارسال :

 

مطالب روانشناسی (نویسنده:فاطمه مهدوی)

و دلنوشته های خودم (با عنوان دلنوشته)

خاطرات آزادگان , همسران و فرزندانشان( با عنوان خاطره)

و...می باشد.

در صورت تمایل به برقراری ارتباط با مدیر وبلاگ به بالای صفحه رجوع كنید حتی با اسم مستعار , پاسخ شما  در وبلاگ نمایش داده خواهد شد.

منتظر نظرات  و انتقادات شما عزیزان هستیم.

لطفا در نظرسنجی سمت راست وبلاگ شرکت کنید.

با سپاس فراوان








نوع مطلب :
برچسب ها : افتتاحیه، معرفی،
لینک های مرتبط :
          
شنبه 14 مرداد 1391
بسم الله
از توصیه های لقمان حکیم:
1-در موقعی که مقابل پروردگارت هستی قلبت را حفظ کن، و با حضور قلب باش.
2-در موقعی که بین مردم هستی چشمت را نگه دار.
3-در موقعی که با مردم هستی زبانت را نگهدار.
4-وقتی سفره نشسته ای حواست بر حلقومت باشد تا هر لقمه ای را نخوری.
التماس دعا




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
جمعه 1 دی 1391

294320_askU7xlV

بیگاری کشیدن از اسرا، یکی از تبصره های قانون زور گیری بعثیان عراقی بود.

گاه به چند نفر مقداری سیم خاردار می دادند و می گفتند باید خارهای آن را با دست باز کنید.

گاه عده ای را می بردند که خارهای باغچه ها را با دست بچینند.

به یاد دارم در یکی از این بیگاری ها که قرعه به نام من افتاده بود و باید با دست خارها را می کشیدم، تمام دست هایم خونی شده بود و نگهبان عراقی که بالای سرم بود با کابل به پشتم می کوبید و می گفت: «اسرع!»، یعنی سریع تر.

 

راوی: آزاده محمد سلیمان زاده





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 30 آذر 1391

اب

در اسارت ، یک روز برای اعتراف کردن چندین بار مرا به پای چوبه دار بردند و شماره معکوس را شمردند ولی شلیک نکردند. بالاخره شب مرا به مدرسه العماره بردند و یک تیمسار عراقی به افرادی که آنجا بودند گفت : این مرد حق خوابیدن ندارد . ما نیمه شب برای اعتراف گرفتن می آییم. اگر اطلاعات لازم را به ما نداد سرش را با میخ سوراخ می کنیم.

نیمه شب هم آمدند و سرم را با میخ سوراخ کردند ولی ضربه طوری نبود که ناراحت شوم . آن شب تیمسار عراقی مرا تحویل افسری داد و گفت :نباید بخوابد و باید اطلاعات را به ما بدهد . پس از رفتن او ، افسری که آنجا بود گفت : مثل این که اهل نمازی برو وضو بگیر و نماز بخوان.

من هم نماز را خواندم و دیدم که ماهی پلوی زیادی که اگر دو نفر هم می خوردند سیر می شدند برایم آور . پشت سرش هم یک لیوان چای شیرین . صبح زود هم از من پذیرایی کرد.

وقتی که تیمسار آمد ، یک احترام نظامی برای او گذاشت و گفت: از شب تا حالا از او بازجویی می کنم . اما فقط می گوید من یک شاگرد هستم و چیز دیگری نگفته است در نتیجه ، مرا با یک نگهبان به بغداد آوردند و تحویل دادند که ده سال در آن جا بودم.

روزی که می خواستیم به میهن برگردیم . دسته جمعی به زیارت امام حسین (ع) رفته و در ایوان جمع شده بودیم که ناگهان دیدم از پشت سر صدایم می کنند . صدا آشنا بود وقتی برگشتم دیدم یک سرگرد عراقی است.

او از طرف یک افسر عراقی به نام عبد الرحیم که از همه پست تر و فرو مایه تر بود با ما به زیارت آمده بود . به هر جهت جلو رفتم و از من پرسید : ابوترابی مرا می شناسی ؟ با تردید گفتم : نه.

 گفت: من همان کسی هستم که تو را نجات دادم.

برادران آزاده آمدند ولی ما را نگه داشتند و به عنتوان متهم به قرنطینه بردند که دیدم مجددا همان سرگرد عراقی با یک تیمسار عراقی در مقابل ۱۵ اسیر ایرانی و ۱۵ افسر عراقی خصوصا همان تیمسار و افسر سیاسی عراقی جلو آمد و گفت: «ما امام (ره) را دوست داریم و به خاطر او تو را نجات دادیم .» بعد ها معلوم شد که و سید هاشمی و از سادات است.» و ادامه داد و گفت: امروز مملکت شما به رهبری خامنه ای توانسته بر ابر قدرت ها غلبه کند و ما به چنین رهبر و رزمندگانی افتخار می کنیم که اینها از نظرات و الطاف حضرت فاطمه (س) است .





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 29 آذر 1391
دلم گرم خداوندیست ، که…
با دستان من گندم برای یا کریم خانه می ریزد!


         چه بخشنده خدای عاشقی دارم که…
          می خواند مرا با آنکه میداند گنه کارم!

                                    دلم گرم است میدانم…
                                  بدون لطف او تنهای تنهایم….


           برایت من خدا را آرزو دارم …!




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 28 آذر 1391

326874

بتول برهان اشکوری،سالیان زیادی کوه فرقت را به دوش کشیده وچه در دوره در بند بودن همسرش در زندان شاه وچه در دوره اسارت وچه در زمانی که خبر قطعی شهادت مهندس محمد جواد تندگویان به گوشش رسیده،سنگ صبور چهار فرزند دلبند خویش بوده است.این خانم دلسوخته و والامقام،دراین گفتگو، از تنهایی هایش گفته است و از دلشکستگی ها و البته از امیدواری های خویش…این گفت وگو را بخوانید:      چگونه شد که با شهید تندگویان آشنا شدید و ازدواج کردید؟ از طریق جلسات قرآنی ای که برگزار می کردیم، همسر یکی از دوستان شهید با من آشناشد و مرا معرفی کرد به شهید تندگویان و ایشان در خواست کرد که با هم ملاقاتی داشته باشیم. سپس در منزل دوست ایشان،دیداری داشتیم و شهید مقداری با من صحبت کرد و نظرات و افکارم را جویا شد و همچنین اجازه خواست که به همراه خانواده شان به منزل ما تشریف بیاورند، بعد از همان جلسه اولی که با ایشان دیدار کردم،شهید تندگویان به همراه مادرشان و یکی دیگرازبستگان به منزل ما تشریف آوردند و رسماً از من خواستگاری کردند و هر چه قدرکه خانواده و من اصرار کردیم که برای ازدواج زود است- من داشتم درس می خواندم- ایشان قبول نکردند و گفتند: من بسیار زیاد صبر کرده ام و درسم هم تمام شده و مشغول به کار هستم و باید ازدواج کنم. در هر صورت، نظر من به ایشان جلب شد و خواستم که جلسات آشنایی ادامه داشته باشد و باز هم آقای مهندس به منزل ما آمدند و به تفاهم رسیدیم و قرارعقد و مراسم را گذاشتیم.



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 27 آذر 1391
.•° ˙·٠• نفـس المهمــوم •٠·˙°•.

یک راه دیگـر بیشتر نمانـده امشب ،
باید عاشـورا بخواند دلــم...

این حجم تنگ ِ ماهیچــ ه هاﮮ سینـــ ه کــ ه راه براﮮ درد هاشاטּ ندارند،

کــ ه مگر چقدر گنجایش دارد کــ ه دم نزند و نفس هم کـم نیاورد...؟

امشب سـاز تپش هایم را تـو بزטּ...
تـار چشم هایم را تـو بخواטּ...

آﮮ با خداﮮ ِ آشوب ِ ضرباטּ ها!
بببین کــ ه درد تا بــ ه کجاﮮ روحـم زده...

آرﮮ
دیر می شود...باید عاشـورا بخواند دلــم...




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 26 آذر 1391
پس از اَفرینش اَدم خدا گفت به او:
نازنینم اَدم....
با تو رازی دارم !..
اندکی پیشتر اَی ..
اَدم اَرام و نجیب ، اَمد پیش !!.
... زیر چشمی به خدا می نگریست !..
محو لبخند غم آلود خدا ! .. دلش انگار گریست .
نازنینم اَدم!!. قطره ای اشک ز چشمان خداوند چکید !!!..
یاد من باش ... که بس تنهایم !!.
بغض آدم ترکید ، .. گونه هایش لرزید !!
به خدا گفت :
من به اندازه ی ....
من به اندازه ی گلهای بهشت .....نه ...
به اندازه عرش ..نه ....نه
من به اندازه ی تنهاییت ، ای هستی من ، .. دوستدارت هستم !!
اَدم ،.. کوله اش را بر داشت
خسته و سخت قدم بر می داشت !...
راهی ظلمت پر شور زمین ..
طفلکی بنده غمگین اَدم!..
در میان لحظه ی جانکاه ، هبوط ...
زیر لبهای خدا باز شنید ،...
نازنینم اَدم !... نه به اندازه ی تنهایی من ...
نه به اندازه ی عرش... نه به اندازه ی گلهای بهشت !...
که به اندازه یک دانه گندم ، تو فقط یادم باش !!!
نازنینم اَدم .... نبری از یادم ...




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
شنبه 25 آذر 1391

ابتدا به شدت سعی داشتم تا دبیرستان را تمام کنم و دانشکده را شروع کنم،
سپس به شدت سعی داشتم تا دانشگاه را تمام کرده و وارد بازار کار شوم،
بعد تمام تلاشم این بود که ازدواج کنم و صاحب فرزند شوم،
سپس تمام سعی و تلاشم را برای فرزندانم بکار بردم تا آنها را تا حد مناسبی پرورش دهم،
سپس می تونستم به کار برگردم اما برای بازنشستگی تلاش کردم،
اما اکنون که در حال مرگ هستم،
ناگهان فهمیده ام که فراموش کرده بودم زندگی کنم

لطفا اجازه ندهید این اتفاق برای شما هم تکرار شود.
قدردان موقعیت فعلی خود باشید و از هر روز خود لذت ببرید.

برای به دست آوردن پول، سلامتی خود را از دست می دهیم
سپس برای بازیابی مجدد سلامتی مان پول مان را از دست می دهیم
گونه ای زندگی می کنیم که گویا هرگز نخواهیم مرد
و گونه ای می میریم که گویا هرگز زندگی نکرده ایم ...




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
جمعه 24 آذر 1391
امروز اولین همایش دانشجویی فرزندان آزادگان تهران با حضور دانشجویان و تعدادی از بزرگان در موزه دفاع مقدس برگزار گردید.
برای اطلاعات جزئی تر به http://takrit16.blogfa.com/post-329.aspx رجوع فرمایید.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 23 آذر 1391

ای کاش می فهمید شب که پرنده ذهن انسان تا چه نا کجا آبادهای که نمی رود, 

شب این فصل تنهایی حتی تردید ,خزان خرمی حضور تان نیز هست,

گرد افلاک را چرخی زدن در درازای این شبها کار سختی نیست, اما در خواب و چه خوابی طولانی تر از این فاصله های در دست زمانه ,منتظر گردهمایی"بودن باهم" باشیم

,شاید فردای رقم خورد.

سفیر مهربانی





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 23 آذر 1391

بهترین دوست..........

امروز صبح هنگامی که تو از خواب بیدار شدی من تو را دیدم وامیدوار بودم که با من صحبت کنی

اگرفقط چند کلمه باشد نظرم را بپرسی یا به خاطرچیزهایی که روز قبل برایت اتفاق افتاده بود تشکر کنی

اما من متوجه شدم که تو به شدت مشغول هستی تا لباس مناسبی پیدا کنی،آماده شوی وسرکار بروی

ومن همچنان امیدوار بودم..........

من آسمان را روشن کردم وزمین را باگلهای زیبا و صدای خوش پرندگان پرکردم تا شاید تو به من توجه کنی

اما......

هنگامی که به سر کار میرفتی تو را دیدم وبا شکیبایی تمام روز را صبر کردم،درراه برگشت متوجه خستگی

تو شدم و باران رحمت بر تو باراندم تا فشار وخستگی را از تو بگیرم.

من متوجه شدم که تو خسته ای ونیاز به آرامش داری پس آسمان روشن را تاریک کردم اما تو را در تاریکی

رها نکردم و آن را با نور کوچکی دگرگون کردم واقعا" زیبا بود اما تو مجذوب آن نشدی.

مشکلی نیست چون صبر من بیش از آن چیزی است که تو بتوانی تصور کنی چون من برای یک دعا هر روز صبر

می کنم،من دوست دارم که به تو نیز یاد بدهم که چگونه صبور باشی.

                                                                               دوستت:خدا

نوشته شده در 9 /




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 22 آذر 1391

رهبر معظم انقلاب اسلامی در سال ۸۴ در سفری که به جیرفت داشتند، درباره محمد شهسواری فرمودند: «یکى مثل شهید محمد شهسوارى ـ آزاده‏ سرافراز جیرفتى ـ به یک چهره‏ ماندگار در کشور تبدیل مى‏شود؛ نه به خاطر اینکه وابسته به یک قشر برتر است؛ نه! او یک رعیت‏زاده و یک جوان برخاسته‏ از قشرهاى پایین اجتماع است؛ اما آگاهى و شجاعت او، او را در چشم مردم ایران عزیز مى‏کند. آن روزى که ماها پاى تلویزیون نشسته بودیم و دیدیم این جوان در چنگ دژخیمان رژیم بعثى صدام و زیر شلاق و تازیانه‏ آنها فریاد مى‏زند «مرگ بر صدام، ضد اسلام»، نمى ‏دانستیم ایشان جیرفتى است؛ نه اسمى از او شنیده بودیم و نه خصوصیتى از او مى‏دانستیم؛ اما همه‏ وجود ما غرق تعظیم و تجلیل از این جوان آزاده شد. بعد هم بحمداللَّه به میان مردم و کشور ما برگشت.»

 

در تاریخ ۲۲/۱۲/۶۳ در شرق دجله به اسارت نیروهای بعثی درآمد . ایشان بزرگی روح خود را با دستان بسته در حالیکه اسیر دشمن بود با فریاد « الله اکبر خمینی رهبر» ، «مرگ بر صدام ضد اسلام» به نمایش گذاشت و فریادش در تاریخ طنین افکن شد . وی در تاریخ ۱/۶/۶۹ به همراه سایر پرستوهای عاشق به میهن اسلامی بازگشت .

 

لازم به توضیح است که شهید شهسواری پس از آزادی از سوی مسئولین مورد تفقد قرار گرفت و مدال شجاعت را از دست ریاست جمهوری وقت دریافت کرد . سرانجام این آزاده سرافراز در بیستم مرداد ماه ۱۳۷۵ برای انجام ماموریت فرهنگی در حالی که ملبس به لباس مقدس بسیجی بود با همان ساز و برگ جبهه در مسیر زاهدان به فیض شهادت نائل آمد .

فرازی از وصیتنامه شهید محمد شهسواری :

«خداوند توفیق دهد که ادامه دهنده راه شهیدان باشیم امام امت را دعا کنیم و طول عمر ایشان را از خداوند بخواهیم .»

روحش شاد و راهش پر رهرو باد

http://www.iran-pw.com





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 21 آذر 1391

دلم برای دوستانم در قاطع یک کمپ اطفال تنگ شده؛ دوستانم با حال و هوای آنجا، آخر خیلی ها الان با آن زمان فرق کرده اند، تقصیر خودشان هم نیست.

 

دوستی که تنها کنسرو ماهی که با حقوق چندر غازی گرفته بود، داد به محتاج تر از خودش و یک ماه دیگر هم صبر کرد.

دوستی که تنها ملافه ای که از دشداشه درست کرده بود، داد به آن که مریض بود و نیاز به ملافه داشت و شش ماه دیگر صبر کرد.

 

دلم برای آنهایی تنگ شده که موقع کتک خوردن خودشان را سپر بقیه می کردن تا او نای که بدن ضعیفی دارن کمتر کتک بخورن.

 

دلم برای آنهایی تنگ شده که خودشان را از بازی و تفریح محروم میکردند تا مبادا عراقی ها سوء استفاده تبلیغاتی بر علیه ایران کنند.

 

دلم برای کسی تنگ شده که در اسارت با ذهن خلاقش، با سن کمش، برای بچه ها داستان می نوشت و سرشان را گرم می کرد.

 

دلم برای معلمان اسارت تنگ شده، آنهایی که بدون هیچ چشمداشتی هرچه بلد بودند به بچه ها یاد دادند و الان خیلی از شاگردان شان دکترا و لیسانس دارند.

دلم برا کسی تنگ شده که آنجا به اجبار، مستخدم عراقی ها بود و از محیط علمی بچه ها دور،  الان خدا رو شکر در روستا متولی امامزاده ست…. سواد نداشت …خوشا به سعادتش که از شهر دور است…

 

دلم برا آنهی تنگ شده که الان مشکلات آزادی زندگی شان را نابود کرده، طوری که خواب اسارت می بینند.

 

منبع: وبلاگ رها شده (دکتر احمد)





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 20 آذر 1391
   آزاده سید احمد قشمی- اسارت در چنگال دژخیمان از خدا بی خبر بعثی چه دستاوردهایی زیبایی داشت. یاد و خاطره امام راحل جاوید و پر رهرو باد که فرمود: جنگ نعمت است و ما در اسارت این استنباط را داشتیم که اسارت هم نعمت است که این نعمت ها که فرموده رهبر فرزانه انقلاب باید تبدیل به ذخیره های انقلاب شوند.

در اسارت تحمل سختی ها و مرارت ها و انواع و اقسام شکنجه ها روح مقاومت و صداقت و ایستادگی را تقویت می کرد.

در اسارت خودسازی با صبر و صلوه و استعانت از نماز و روزه مصداق فرمایش خداوند متعال استعنوا بالصبر و الصلوه تقویت پیدا کرد.

تعدادی از عزیزان بودند که درآن گرمای طاقت فرسا دائم الصیام بودند و پیوسته روزه دار. به غیر از روزهای حرام که باید چهار روز در سال را افطار می کردند.

بسیاری از یاران و فرزندان امام راحل روزهای دوشنبه و پنجشنبه را که به روایتی اعمال انسان تقدیم امام زمان(عج) می شود، روزه می گرفتند و به تعداد اندکی بودند که به دلیل ناراحتی جسمی و مریضی هایی که به طور اجتناب ناپذیر دامنگیر عزیزان بود و نمی توانستند روزه بگیرند.

در اردوگاه رمادیه یک وعده غذا به عنوان صبحانه با یک قطعه نان (سمون) و یک لیوان چای در حدود ساعت ۱۰ صبح می دادند که برای سحر نگهداری می شد و بعدازظهر برای هر ده نفر، یک ظرف غذا می دادند که در عرف امروز غذای یک یا دو نفر بیشتر نبود که آن هم حدود ساعت ۳ الی ۴ می دادند.

البته که این وعده غذا را در ماه مبارک رمضان و در روزهای دیگر داخل پتو می پیچیدند که برای افطار تا حدودی گرم بماند. ناگفته نماند که بچه ها روزهای بسیاری روزه گرفتند و با نان خشک و آب تنها افطار و سحر را سپری کردند و اما در راستای خودسازی در اسارت نماز از جایگاه والا و اثربخش و سازنده ای برخوردار بود.

تعدادی از بچه ها بودند که بسیاری از اوقات شبانه روزشان را در زمان هایی امکان داشت و موانع عراقی ها از سر راه برداشته می شد، نماز می خواندند.

به خاطر دارم برادر عزیز و متعهد ما، آقای رنجبر که اهل شهریار است در طول دو ماه، هشت سال نماز قضا خواند. برادر عارف و عاشق ما آقای محسن حسینی، عشق ش رانماز می دانست و همواره و پیوسته وصل به بی نهایت عظمت و بزرگی بود و بارها می گفت همه چیز من و همه هستی من نماز است و گاهاً ما او را در این دنیادر زمان نماز خواندنش نمی دیدیم. به واقع عاشقانه و عارفانه و پیوسته و مستمر نماز می خواند و در وصل خود کسی را نمی پذیرفت. زمانی که به ایشان توصیه می شد که کمی استراحت کند، در جواب می گفت: سید من عاشقم، چه کنم؟ من عاشق سخن گفتن با معلود خود هستم. به حمدالله این حال و هوا هنوز هم در او وجود دارد.

در اقامه نماز پنجگانه، با عاجز کردن دشمن از ممانعت و جلوگیری همانطور که گفته شد، نماز جماعت را برگزار می کردیم و از این نعمت بزرگ خدادادی با اقتدا و تأسی از امام موسی ابن جعفر(ع) اسرا بهره می جستند نمازهای قضا و ادا نافله و نمازهای مستحبی فرصت های خوبی برای وصل به دوست بود و از هر فرصتی استفاده می شد تا با ادای نماز و ارتباط با معبود و راز و نیاز در دل شب، نماز شب ها و نافله های نماز مرحمی بر دردهایی که دشمن بعثی در لحظه و هر زمان که امکان داشت بر پیکر عزیزان وارد می کرد، بود.

 

منبع:http://www.iran-pw.com





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 19 آذر 1391
امام حسین (ع) فرمودند:
چیزی را به ربان نیاورید که از ارزش شما بکاهد!




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
جمعه 17 آذر 1391

روز دانشجو را به تو تبریک نمی گویم
تو را به این روز تبریک می گویم
که این
روز بی تو ، و بی حس “ آرمان خواهی ”
و “ ایمانت به حق طلبی ” ، وجودی بی معناست . . .

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 16 آذر 1391
 
خوب یا بد
 
مکالمه شما ، تبلیغات شماست
 
هر زمان که شما دهان خود را باز میکنید
 
اجازه خواهید داد که افراد ذهن شما را ببینند
 
 
بروس بارتن
 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 15 آذر 1391

وقتی که همه پرنده ها برای زمستون به سوی جنوب حرکت می کنن.
یه پرنده ی عجیب و غریب راهشو کج کرده به سمت شمال بال بال زنون و جیک جیک کنون٬ توی سرما به سرعت به سمت شمال پرواز می کنه.
پرنده می گه٬"دلیل به شمال رفتن من این نیست که یخ با سوز باد و زمین پر از برف رو دوست دارم.
به خاطر این به شمال می رم که میخوام تنها پرنده ی یک شهر بودن رو تجربه کنم...





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 14 آذر 1391
بیل گیتس، رئیس «مایکروسافت»، در یک سخنرانی در یکی از دبیرستان‌های آمریکا، خطاب به دانش‌آموزان گفت:
در دبیرستان خیلی چیزها را به دانش‌آموزان نمی‌آموزند!
 
او هفت اصل مهم را که دانش‌آموزان در دبیرستان فرا نمی‌گیرند، بیان كرد.
هفت اصل مهم چارلز سایکس
به این شرح است :

اصل اول: در زندگی، همه چیز عادلانه نیست، بهتر است با این حقیقت کنار بیایید.

اصل دوم: دنیا برای عزت نفس شما اهمیتی قایل نیست.
در این دنیااز شما انتظار می‌رود که قبل ازآن‌که نسبت به خودتان احساس خوبی داشته باشید،
کار مثبتی انجام دهید.

اصل سوم: پس از فارغ‌التحصیل شدن از دبیرستان و استخدام، کسی به شما رقم فوق‌العاده زیادی پرداخت نخواهد کرد. به همین ترتیب قبل از آن‌که بتوانید به مقام معاون ارشد، با خودرو مجهز و تلفن همراه برسید، باید برای مقام و مزایایش زحمت بکشید.

اصل چهارم: اگر فکر می‌کنید، آموزگارتان سختگیر است، سخت در اشتباه هستید.
پس از استخدام شدن متوجه خواهید شد که رئیس شما خیلی سختگیرتر از آموزگارتان است، چون امنیت شغلی آموزگارتان را ندارد.

اصل پنجم: آشپزی در رستوران‌ها با غرور و شأن شما تضاد ندارد.پدر بزرگ‌های ما برای این کار اصطلاح دیگری داشتند، از نظر آنها این کار «یک فرصت» بود.

اصل ششم: اگر در کارتان موفق نیستید، والدین خود را ملامت نکنید، از نالیدن دست بکشید و از اشتباهات خود درس بگیرید.

اصل هفتم: قبل از آنکه شما متولد بشوید، والدین شما هم جوانان پرشوری بودند و به قدری که اکنون به نظر شما می‌رسد، ملال‌آور نبودند
.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 13 آذر 1391

روز 5شنبه 16/9/91 (روز دانشجو) همایش فرزندان دانشجو آزاده برگزار می شود.


به علت تعطیلی آخر هفته (آلودگی هوا) این همایش به هفته آینده موکول می شود.


دانشجویانی که در تهران هستند و تمایل به حضور در این همایش دارند با شماره زیر تماس بگیرند.

09109169842:خانم مهدوی





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 12 آذر 1391
السلام علیكم یااباصالح المهدى (عج)السلام علیك یاامین الله فى ارض وحجته على عباده(یاصاحب الزمان آجرک الله)




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
جمعه 10 آذر 1391
1- منتظر باش...متوقف نباش!
2-تامل کن... معطل نکن!
3- جسور باش ... گستاخ نباش!
4-سرسخت باش... لجباز نباش!
5- صبور باش ... بی خیال نباش!
6- ساده باش... ساده لوح نباش!
7-شتاب کن...شتابزده عمل نکن!
8-بگو آره ... نگو حتما!!
9- بگو نه... نگو هرگز!!
10- بگو برات می مونم... نگو برات میمیرم!





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 9 آذر 1391
گاهی از زمین و زمینی ها دلت تنگ می شود .
گاهی دلتنگ آسمان و آسمانی ها می شوی.

گاهی دنبال بهانه می گردی برای گریستن
 وگاه تنها مکانی آرام برای باریدن کافیست!!

گاهی دنبال محرمی می گردی برای درد و دل کردن
ولی همیشه مرحمی چون محرم هست تا دوای درد عشقت باشد!





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 8 آذر 1391
محرم و صفر زمان بالیدن است نه فقط نالیدن,

              بساطش آموزه است نه موزه,
                                    
                         تمرین خوب نگریستن است نه فقط خوب گریستن,
                         
                                      نماد شعور مذهب است نه فقط شور مذهب!!





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 7 آذر 1391

سلام دوستان عزیز

نوحه ای که در ادامه اومده  و مطمئنا شنیدین نوحه مورد علاقه من هست

چون متن نوحه مفاهیم جامعی رو در مورد بانو زینب القا ی کنه مرور دوبارش خالی از لطف نیست!

زینب زینب زینب کنز حیا زینب کان وفا زینب
زینب زینب زینب درد آشینا زینب غرق بلا زینب
غم قهرمانی زهرا نیشانی
ای روح با ایمان جانیم سنه قوربان

 

زینب زینب زینب سرگشته دوران آواره طوفان
زینب زینب زینب حفظ عهد و پیمان شیر شه مردان
زینب زینب زینب محبوبه جانان قرآنینه قوربان
زینب زینب زینب کنز حیا زینب کان وفا زینب
زینب زینب زینب درد آشینا زینب غرق بلا زینب
غم قهرمانی زهرا نیشانی
ای روح با ایمان جانیم سنه قوربان
زینب زینب زینب شمشیر دو پهلو دان برنده بیان زینب
زینب زینب زینب قارداش باشونین اوستونده زولفی آراران زینب
زینب زینب زینب صحرای مصیبت ده غمنن قوجالان زینب
زینب زینب زینب قارداش باشونین قانی زولفینده حنا زینب
زینب زینب زینب پیمان حَقَ مظهر قرآنه او لان یاور
زینب زینب زینب حجب و ادبه مظهر شأن و شرف منبر
زینب زینب زینب دائم گوزی قان یاشلی باشینده قارا معجر
زینب زینب زینب زهراسی اولن گوندن آماج بلا زینب
زینب زینب زینب تعبیر رسا زینب تسبیح خدا زینب
زینب زینب زینب محراب عبادت ده تفسیر دعا زینب
زینب زینب زینب پروندۀ خونین شاه شهدا زینب
زینب زینب زینب محکم سوزی اوستونده مردانه دوران زینب
زینب زینب زینب کاخ ستم و ظلمی قل باغلی یخان زینب
زینب زینب زینب چوخ قمچی دگن باشی محمل ده یاران زینب
زینب زینب زینب یولّاردا پرستاری حبُ الاُسرا زینب
زینب زینب زینب سر قافله نهضت اوز نهضتنه قیمت
زینب زینب زینب اولّ ده گورن عزت آخرده چکن ذلت
زینب زینب زینب آغلار گزی غربتده قارداشلارونا حسرت
زینب زینب زینب جان سینه ده سوئلرده وای بخته قرا زینب
زینب زینب زینب هم نایب زهرایه هم دیننه پیرایه
زینب زینب زینب آقزوندا شیرین سوزلر غمنن دولانان وایه
زینب زینب زینب ایستکلی رقیه یینن قبری اولان همسایه
زینب زینب زینب هیچ گور میین عمرینده بیر لحظه صفا
زینب زینب زینب زینب جان نقدنه دین اوسته ارزان ورن زینب
زینب زینب زینب غربت ده اولن یالقوز محتاج کفن زینب
زینب زینب زینب کنز حیا زینب کان وفا زینب
زینب زینب زینب درد آشینا زینب غرق بلا زینب
غم قهرمانی زهرا نیشانی ای روح با ایمان جانیم سنه قوربان




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 6 آذر 1391

 

السلام علیک یا أباعبدالله
وعلی الارواح التی حلت بفنائک علیکم منی جمیعا
سلام الله أبدا مابقیت وبقی اللیل والنهار
ولاجعله الله آخر العهد منی لزیارتکم
السلام علی الحسین
وعلى علی بن الحسین
وعلى أولاد الحسین
وعلى أصحاب الحسین





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 5 آذر 1391

یا ابوالفضل :
آموخته ایم از تو وفاداری را خون تو نوشت معنی یاری را
ای کاش که آب کربلا می آموخت آن روز زچشمت آبرو داری را ...

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
شنبه 4 آذر 1391
محرم در حریم کربلاتندیس شد / محرم همره نام حسین تقدیس شد
محرم با حسین اشک است وخون / محرم با حسین دشت جنون




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
جمعه 3 آذر 1391

قلبها برای آرامش

دستها برای حک کردن عشق بر روی سینه

عقل در انتظار جنون

نفس ها به شماره افتاده

آری “محرم” آمده . . .






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 2 آذر 1391
دختر 2 , 3 ساله ام در آغوشم بود و توی حیاط هیئت آزادگان ایستاده بودم که حاجاقا ابوترابی با لبخند و متانت همیشگی در حالی که وضو گرفته بود از وضوخانه وارد حیاط شد .سلام کردم و با لبخند جوابم را داد .دخترم تا حاجاقا را دید که عمامه اش را مرتب می کند مشتش را بالا برد و مشت گره کرده اش را که بالا و پایین میبرد با ریتم شعاری گفت:بربر دودوتا .حاجاقا با تعجب خندید و پرسید: ماشاالله , باباجون چی می گه؟ گفتم: حاجی تو تلویزیون مراسم روز قدس را نشون می داد و 1 گروه روحانی با هم شعر مرگ بر آمریکا می دادن با مشت های گره کرده. از اون موقع هر روحانی که میبینه مشتش را بالا میبره و میگه مرگ بر آمریکا!!!چون هنوز خوب زبون باز نکرده این طوری میگه : بربر دودوتا ! حاجاقا دست دخترم رو بوسید و گفت: مرحبا !به بچه های آزاده یاد بدین روحانیت در صف اول مبارزه با استکبار جهانیه!!


خاطره ای از آزاده رضا اندرزواژ




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 1 آذر 1391


( کل صفحات : 10 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   


پیوند روزانه
پیوندها
صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی