تبلیغات
پا به پای آزادگان
پا به پای آزادگان
ما برآنیم تا نام و یاد آزادگان را زنده نگه داریم
صفحه نخست         تماس با مدیر         پست الکترونیک        RSS         ATOM

با عرض سلام

ساعات خوشی را برای شما در این وبلاگ آرزومندم.

هدف از راه اندازی این وبلاگ ارسال :

 

مطالب روانشناسی (نویسنده:فاطمه مهدوی)

و دلنوشته های خودم (با عنوان دلنوشته)

خاطرات آزادگان , همسران و فرزندانشان( با عنوان خاطره)

و...می باشد.

در صورت تمایل به برقراری ارتباط با مدیر وبلاگ به بالای صفحه رجوع كنید حتی با اسم مستعار , پاسخ شما  در وبلاگ نمایش داده خواهد شد.

منتظر نظرات  و انتقادات شما عزیزان هستیم.

لطفا در نظرسنجی سمت راست وبلاگ شرکت کنید.

با سپاس فراوان








نوع مطلب :
برچسب ها : افتتاحیه، معرفی،
لینک های مرتبط :
شنبه 14 مرداد 1391 :: نویسنده : آزاده
سالگرد ورود آزادگان عزیز مبااارک 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 26 مرداد 1394 :: نویسنده : آزاده
غزلی زیبا از حضرت مولانا 

نوروز بمانید که ایّام شمایید!
آغاز شمایید و سرانجام شمایید!
آن صبح نخستین بهاری که ز شادی
می آورد از چلچله پیغام، شمایید!
آن دشت طراوت زده آن جنگل هشیار
آن گنبد گردننده ی آرام شمایید!
خورشید گر از بام فلک عشق فشاند،
خورشید شما، عشق شما، بام شمایید!
نوروز کهنسال کجا غیر شما بود؟
اسطوره ی جمشید و جم و جام شمایید!
عشق از نفس گرم شما تازه کند جان
افسانه ی بهرام و گل اندام شمایید!
هم آینه ی مهر و هم آتشکده ی عشق،
هم صاعقه ی خشم ِ بهنگام شمایید!
امروز اگر می چمد ابلیس، غمی نیست
در فنّ کمین حوصله ی دام شمایید!
گیرم که سحر رفته و شب دور و دراز است،
در کوچه ی خاموش زمان، گام شمایید
ایّام ز دیدار شمایند مبارک
نوروز بمانید که ایّام شمایید!
سال نو مبارك




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 1 فروردین 1394 :: نویسنده : آزاده
بانو..
در خانه تکانی دلت،
نگرانی هایت را بتکان...
خاطراتت را ،
نمیگویم دور بریز، اما
قاب نکن به دیوار دلت...
در جاده ی زندگی ، نگاهت که عقب عقب باشد،
زمین میخوری...
زخم برمیداری...
و درد میکشی...
بانو...
نه از بی مهری کسی دلگیر شو...نه به محبت کسی دلگرم...
بخاطر آنچه که از تو گرفته شده، دلسرد مباش،
تو چه میدانی؟ شاید...  روزی...  ساعتی...  ارزوی نداشتنش را میکردی..
تنها اعتماد کن و خودت را به او بسپار..
هیچ کس
انقدر قوی نیس 
که ساعت ها را برعکس نفس بکشد...
در آینه لبخند بزن...
این همان جایی است که باید باشی...!!
هیچکس
تو
نخواهد
شد

سال جدیدت زیبا




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 1 فروردین 1394 :: نویسنده : آزاده
حافظ گشوده ام و چه زیباست فالتان..
حتما قشنگ میشود امسال حالتان..
با آن زبان فاخر و ایرانی و اصیل..
فرخنده باد روز و شب و ماه و سال تان... 
 عید نوروز برشما مبارک





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 1 فروردین 1394 :: نویسنده : آزاده
چشمهایت را ببند ،
در دلت با خدا سخن بگو ،
به همان زبان ساده ی خودت سخن بگو ؛
هرچه میخواهی بگو ، او میشنود ...
شاید بخواهی تورا ببخشد ،
با آرزویی داری ،
شاید دعایی برای یک عزیز و یا شکرش ،
بگو میشنود . . .
این لحظه ی زیبا را برای خودت تکرار کن ؛
پرواز دلت را حس خواهی کرد ...




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 22 اسفند 1393 :: نویسنده : آزاده
مطمـئن باش که خداوند تو را عاشقانه دوست دارد ؛
چون در هر بهار برایت گل می فرستد و هرروز صبح آفتاب را به تو هدیه می کند.

به یاد داشته باش که پروردگار عالم با این که می تواند در هر جائی از دنیا باشد ، قلــب تو را انتخاب کرده و تنها اوست که هر وقت بخواهی چیزی بگوئی گوش میکند




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 22 اسفند 1393 :: نویسنده : آزاده
❄احادیث❄
مربوط به خوردنی ها
{امام صادق علیه السلام} :
بر شما باد به کاهو خوردن، که خونت را تصفیه میکند…

{امام صادق علیه السلام} :
ترک نکنید شام خوردن را اگر چه سه لقمه با نمک باشد .
هر کس یک شب شام نخورد رگی از رگ های جسمش میمیرد و ابدا زنده نمیگردد…

{امام رضا علیه السلام} :
داخل شدن به حمام با شکم پر باعث قولنج میگردد…

{امام صادق علیه السلام} :
اگر مردم خاصیت سیب را میدانستند،
فقط با سیب به درمان مریض میپرداختند…

{امام صادق ع} :
هر کس به بخورد تا چهل روز حکمت بر زبانش جاری شود…

{امام صادق ع} :
هر کس غذا را با نمک شروع کند هفتاد درد،
و آنچه او نمی داند و خدا می داند از او دفع می گردد…

{امام صادق علیه السلام} :
نان را گرامی بدارید که برای ایجاد آن،
همه ی موجودات بین عرش و زمین به کار افتاده اند…

{امام صادق علیه السلام} :
هر چیزی زینتی دارد و زینت سفره سبزی است…

{پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله} :
بهترین آشامیدنی در دنیا و آخرت آب است…

{امام صادق علیه السلام} :
اگر آدم گرسنه انار بخورد، سیر میشود
و اگر آدم سیر انار بخورد غذایش هضم میگردد…




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 22 اسفند 1393 :: نویسنده : آزاده
پرفسور سمیعی:

برای کسی که
میفهمد 
هیچ توضیحی لازم نیست
        و
برای کسی که
نمیفهمد
هر توضیحی اضافه است

آنانکه میفهمند
عذاب میکِشند
         و
آنانکه نمیفهمند
عذاب می دهند

مهم نیست
که چه "مدرکی" دارید
مهم اینه
که چه "درکی" دارید

مغزِ کوچک
و دهانِ بزرگ
میلِ ترکیبیِ بالایی دارند

کلماتی که
از دهانِ شمابیرون می آید
ویترینِ فروشگاهِ شعورِ شماست

پس

وای بر جمعی
که لب را
بی تامل وا کنند

چرا که

کم داشتن و زیاد گفتن
مثلِ
نداشتن و زیادخرج کردن است!

پس نگذارید

زبانِ شما
از افکارتان جلو بزند!!!




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 26 آذر 1393 :: نویسنده : آزاده
زن کیست؟؟هرکه باشد!!
هنگامی که روح درتو دمیده میشود؛درشکم یک زن هستی...
هنگامی که گریه میکنی؛درآغوش یک زن هستی...
هنگامی که عاشق میشوی؛درقلب یک زن هستی...
زن{اصالت}است نه هدفی برای {اسارت}
تقدیم به همه زنان درهرکجا وهرزمان♥




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 26 آذر 1393 :: نویسنده : آزاده
با سلام بی حد 
امیدوارم که حال همه خوب باشه



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 26 آذر 1393 :: نویسنده : آزاده

پریسا دنیای شکلک ها   www.sheklakveblag.blogfa.com/
سالگرد ورود آزادگان عزیز مبارک !

پریسا دنیای شکلک ها   www.sheklakveblag.blogfa.com/




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 26 مرداد 1393 :: نویسنده : آزاده
جمعه یعنی یک غروب وعده دار
وعده ترمیم قلب یاس زار
جمعه یعنی مادر چشم انتظار
در هوای دیدن روی نگار
جمعه یعنی یه سماء دلواپسی
می شود مولا به داد ما رسی ؟



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 17 مرداد 1393 :: نویسنده : آزاده

"خــــــــــــداونــــــــدا"

هــــــدایتـــــمان کـــن تــا بـــه ایــن بــاور بــرسیـــــم؛

کــــه جــــواب بــــرخـــــــــی "دعـــاهــــایــــــمان"

«صـــــــبر» و «انتـــــــظار» اســـــت ...






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 16 مرداد 1393 :: نویسنده : آزاده
ﺍﺯ بزرگی ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ :

ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﻣﺮﺍﻗﺒﻪ ﻭ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ، ﭼﻪ ﺑﺪﺳﺖ ﺁﻭﺭﺩﻩ ﺍﯼ ؟
ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ : ﻫﻴﭻ !!
ﺍﻣﺎ ، ﺑﻌﻀﯽ ﭼﯿﺰﻫﺎ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﻡ !!
ﺧﺸﻢ، ﻧﮕﺮﺍﻧﯽ ﻭ ﺍﺿﻄﺮﺍﺏ، ﺍﻓﺴﺮﺩﮔﯽ، ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻋﺪﻡ ﺍﻣﻨﯿﺖ ﻭ ﺗﺮﺱ ﺍﺯ ﭘﯿﺮﯼ ﻭ ﻣﺮﮒ ...
* ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﺎ ﺑﺪﺳﺖ ﺁﻭﺭﺩﻥ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﺣﺎﻟماﻥ ﺧﻮﺏ ﻣﯿﺸﻮﺩ، ﮔﺎﻫﯽ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻧﻬﺎ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺁﺳﻮﺩﻩ ﻭ ﺭﺍﺣﺘماﻥ ﻣﯿﮑﻨﺪ




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 22 تیر 1393 :: نویسنده : آزاده
با عرض سلام و قبولی طاعات و عبادات خدمت همراهان گرامی
اول بابت غیبت طولانی در وبلاگ عذرخواهی می کنم
ان شاءالله با مطالب شاد و مفید در خدمت شما عزیزان هستم
میلاد امام حسن مجتبی مبااااارک 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 22 تیر 1393 :: نویسنده : آزاده
ﻣﺎﺩﺭ
ﺩﺳﺘﻬﺎﯾﺖ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﺎﻟﺸﯽ ﺍﺳﺖ
ﮐﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﺳﺮ ﺑﺮ ﺍﻭ ﺩﺍﺭﻡ
ﮐﺎﺑﻮﺱ ﻧﻤﯿﺒﯿﻨﻢ




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 29 فروردین 1393 :: نویسنده : آزاده

خانم فاطمه مهدوی دبیر جمعیت بانوان و هماهنگ کننده جلسه در این نشست بیان کرد:

خانواده آزادگان می توانند از توانمندی های خود در عرصه های مختلف استفاده کنند و این پتانسیل را در اختیار دیگر خانواده ها قرار دهند.

ان شاء الله در سال جدید با برگذاری نشست های مستمر و کارگاه های خانواده آرامش و خودباوری را در خانواده ها افزایش دهیم.

همچنین عزیزانی که مایل به شرکت در این جلسات می باشند می توانند به آدرس زیر مراجعه فرمایند:

میدان فردوسی , خ کندوان, امور تشکل های شاهد و ایثارگر ( پ 13 ), ط 2 جمعیت بانوان آزاده, روزهای سه شنبه 10-12





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 30 بهمن 1392 :: نویسنده : آزاده

خلاصه ای از جلسه:

موضوع :روحیه خودباوری و آرامش در خانواده

تاب آوری : توانایی گذر از سختی

مهارت های جدید جهت افزایش تاب آوری:

1- روابط با افرادی که از ارتباطات قوی برخوردارند و می توانند به خودشان و دیگران کمک کنند.

2- نسبت به بحران هایی که برای ما به وجود می آید دید وسیع داشته باشیم.

3-تغییر بخشی از زندگی است و بهتر است آن را بپذیریم.هنگام پذیرفتن خود به خود با آن قضیه سازگار می شویم.

4-برای خود اهدافی در زندگی در نظر بگیریم.

5- قاطع و منطقی عمل کنیم.

6- به دنبال فرصت برای کشف خودمان باشیم تا نقاط ضعف و قوت خود را بشناسیم.

7- دیدگاه مثبت را در خودمان پرورش دهیم.

8- با دیدگاه وسیع با مشکلات مقابله کنیم تا بتوانیم آن ها را رفع کنیم.

9- توکل به خدا و امید به آینده را فراموش نکنیم.

10- مراقب روان و جسم خود باشیم و عزت نفس خود و خانواده مان را افزایش دهیم.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 30 بهمن 1392 :: نویسنده : آزاده


سلام برخیبروبدر,
         سلام برده والفجر,
                  سلام برشکوه صبر,




  سلام بر قطعه شهیدان,
          سلام بر قصیده ایمان ,
                    سلام بر ترکیب یند جانبازان ,
                              سلام بر مثنوی بی پایان




             "دهه فجر مبارک !"





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 14 بهمن 1392 :: نویسنده : آزاده

آنها که حال حرکت و کوشش ندارند،
حرف برای گفتن بسیار دارند و می گویند این بزرگان استثنا بودند !
اگر این بزرگان نیز چنین می اندیشیدند هرگز استثنایی نمی شدند...
برای نتوانستن همیشه توجیهاتی هست...
انسان های بزرگ برای توانستن انگیزه ایجاد می کنند
اما
آدم های تنبل بسوی مرگ پیش می روند...


(دکتر ابراهیم میثاق)




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 25 دی 1392 :: نویسنده : آزاده

گاهی به گذشته خیره می شویم و خاطرات را مرور می کنیم ...
می فهمیم خیلی چیزها را جا گذاشته ایم !
مهربانی را ... !
عشق را ... !
لبخند را ... !
شادی های بی دلیل را ... !
و یا حتی کسی را ... !
خسته، دلگیر، غمگین و پریشان از چیزهایی که دیگر نیست و هستیم ...
امـــا
هنوز هم خوب می دانیم،
خوب می دانیم
آخرش روزی می رسد که به این دلتنگی ها پایان دهد ...
روزی که دوباره عشق و شادی را به همراه دارد ...

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 25 دی 1392 :: نویسنده : آزاده
افسران - حرف های نگفته...



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط : آزاده نیوز،
پنجشنبه 21 آذر 1392 :: نویسنده : فاطمه مهدوی

رهبر

آیت‌الله صدوقی گفت این آقای سید علی خیلی مشت‌شان پُر است

حجت‌الاسلام و‌المسلمین راشد یزدی استاد حوزه و دانشگاه در همایش "در سایه سار آفتاب " كه با موضوع تبیین شخصیت مقام معظم رهبری در هشتمین دوره اردوی آموزشی تشكیلاتی جهاد اكبر اتحادیه انجمن‌های اسلامی دانشجویان مستقل در مشهد مقدس برگزار شد، به بیان خاطراتی از مقام معظم رهبری پرداخت كه بخشی از این خاطرات به شرح ذیل است:

* در سال 56 به اتفاق آقای صدوقی و تعدادی از آقایان دیگر، تصمیم گرفتیم برویم به افرادی كه در تبعید هستند، سری بزنیم. چون مقام معظم رهبری به ایرانشهر تبعید شده بودند، خدمت ایشان رسیدیم.

به امامت آقای صدوقی نماز مغرب و عشا را خواندیم. من شنیده بودم كه در سمت ایرانشهر، كفش‌های خوبی تولید می‌شود، لذا تصمیم گرفتم به بازار بروم و یك جفت كفش بخرم. كارم یك الی دو ساعت طول كشید. به خانه آقای خامنه‌ای تلفن زدم كه دیگر آقای صدوقی و آقای خامنه‌ای برای صرف غذا منتظر من نباشند و شام را میل كنند. وقتی برگشتم دیدم این دو بزرگوار هنوز مشغول بحث هستند. من وارد كه شدم، آقای صدوقی به من گفت: "ماشاالله، ماشاالله این آقای سید‌علی آقا خیلی مُشت‌شان پر است. "

صبح روز بعد رفتیم چابهار برای زیارت آقای مكارم؛ در این فاصله، اسم آقای خامنه‌ای از دهان آقای صدوقی نیفتاد؛ از بس مجذوب ایشان شده بود.

بعد از زیارت آقای مكارم، گفتم كنار دریا برویم تا مدتی استراحت كنیم. ایشان گفت من می‌خواهم برگردم پیش آقای خامنه‌ای و بعد حدود دو ساعتی با هم بحث كردند. از لحاظ علمی آقای خامنه ای، مورد تائید صد در صد آقای صدوقی بود.

 

* در زمان انقلاب، بین حزب جمهوری اسلامی و امام جمعه بندر عباس اختلافی در گرفت. آقای صدوقی به من گفتند تا درباره اختلاف آنها، گزارشی بیاورم. بعد از تهیه و دادن گزارش آن به آقای صدوقی، ایشان پرسیدند: كی به تهران می‌روی؟ گفتم فردا. ایشان پاكتی را به من دادند. پشت پاكت نوشته بود: "تقدیم به محضر مبارك آیت‌الله‌ العظمی آقای خامنه‌ای "

پسر آقای صدوقی اعتراض كردند كه آیا ایشان به مقام آیت‌اللهی رسیده‌اند؟

آقای صدوقی از بالای عینك به پسرش نگاه كرد و گفت: "بله كه آیت‌الله‌ هستند. "

* چهارشنبه شب‌ها، آقا جلسه‌ای دارند كه ده تن از علما جمع می‌شوند. آقایان احمدی گیلانی، خزعلی، بهجتی، امامی‌كاشانی، مومنی، شیخ محمد‌ یزدی، سید‌جعفر كریمی، آقای شاهرودی و آملی لاریجانی حضور دارند.

گاهی هم ما آنجا می‌رویم.

* من از افتخاراتم این است كه هشت ماه در جایی كه آقا تبعید بودند، به آنجا تبعید شدم. در آنجا ایشان به من درس می‌داد. یكبار به اتفاق ایشان مشغول بحث بودیم كه دو نفر عالم در زدند و خواستند وارد شوند. قرار شد به مدت 20 دقیقه، آقا این بحث را تمام كند و بعد با آن بزرگوران سخن بگوید. در این مدت آن دو بزرگوار مبهوت استدلالات ایشان شند و بعد چندین مرتبه تقدیر كردند.

* زمانی كه با مقام معظم رهبری در تبعید بودیم برای ایشان هدیه می‌آوردند و آقا نمی‌پذیرفتند. یكبار به ایشان گفتم با این نپذیرفتن‌ها باعث می‌شوید كه ما هم به خاطر شما بسوزیم.

در قبل از تبعید این گونه بودند، الان هم همین گونه‌اند.ایشان از سهم امام، خمس و ... استفاده نمی‌كنند. تمام ما‌یملك این مرد یك خانه گلی در مشهد بود و بعد آن را فروخت و با كمی قرض خانه‌ای در خیابان ایران خرید. پاسدارانی كه خانه ندارند، برای مدتی در آن زندگی می‌كنند.

* یكبار به ایشان گفتم نرفته‌اید دیدن خانواده شهدا؟ ایشان گفتند: "چند وقت پیش دیدن یكی از خانواده‌های شهدا در شهرری رفتم. پدر شهید بعد از خوش‌آمد‌ گویی به من گفت: خواهشی دارم كه نباید نه بگویید. گفتم: هر كاری از دستم بر آید انجام می‌دهم. گفت: من دو پسر دارم كه آنها خانه ندارند كاری كنید كه آنها صاحب خانه شوند.

گفتم: من چهار تا پسر دارم، هر چهارتای آنها در خانه‌ای اجاره‌ای زندگی می‌كنند. بعد كه از خانه‌شان بیرون آمدم، گفتم پرس و جو كنند كه آیا می‌توانند كرایه و اجاره بدهند، كه به من خبر دادند آنها سوپر ماركت دارند و می‌توانند اجاره دهند. "

* تمام چیزهایی كه به مقام معظم رهبری هدیه داده‌اند، ایشان به موزه حضرت رضا (ع) تقدیم كرده‌اند. هیچ چیزی برای خودشان نگه نمی‌دارند.

چندی قبل به همراه یكی از فرزندان آقا به مراسمی در كیش دعوت شدیم. در برگشت چند دست سرویس كامل ظروف به ما هدیه دادند. بعد از چند روز وقتی به دیدن آقا رفتم ایشان در مورد هدیه گفتند: "نه به درد ما می‌خورد نه به درد مهمان‌های ما " و بعد قرار شد آن را بفروشند و پولش را به فقیران بدهند.

* یكبار در مراسمی چند خانواده، به محضر رهبری آمده بودند و با ایشان دیدار داشتند و ما هم حضور داشتیم. حاج ناصر، چایی برای مهمانان آورد. به من كه رسید، گفتم قند برایم ضرر دارد، اگر امكان دارد خرما بیاور. او در نعلبكی خرما گذاشت و برایم آورد. وقتی خرما را به پسر آقا تعارف كردم، پسر حضرت آقا گفتند: من خرما نمی‌خورم؛ خرما برای مهمان آقا است. معلوم نیست جایز باشد من هم از آنها بخورم.

* یكبار خانم آقا به كربلا رفته بود، دختران من وقتی به حضور ایشان رسیدند، خانم آقا گفته بود: من از سن سیزده سالگی خرج سفر كربلا را كنار گذاشتم تا اینكه حالا توانستم یكبار كربلا بروم.

* آقای رفیق‌دوست در كنار مصلی یك عمارتی به عنوان مقر رهبری ساخت، آقا از آنجا بازدید كردند ولی نرفتند.

یكی از آنها به من گفت: به آقا بگو هوای آنجا بهتره و چند دلیل دیگر. وقتی من به حضرت آقا گفتم، آقا فرمود: من یازده سال است اینجا هستم و در این مدت اصلاً احساس هوای بد نكردم، من با بقیه مردم هیچ تفاوتی ندارم من هم مثل بقیه.

برگرفته از افسران جوان جنگ نرم





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط : افسران جوان جنگ نرم،
پنجشنبه 21 آذر 1392 :: نویسنده : فاطمه مهدوی
خاطرات خواهر آزاده معصومه آباد از زمان اسارت

گفتند یک ژنرال زن ایرانی را اسیر کردیم





یک عضو شورای اسلامی شهر تهران گفت:

با مطالعه خاطرات گذشته شهدای زن

می‌توان برای کسب موفقیت روزافزون

کشور استفاده کرد.

معصومه آباد افزود: اگر ندانیم در گذشته چه مصائبی بر

شهدای زن گذشته و آنان با چه سختی و مشقتی انقلاب

اسلامی راهمیاری کردند واگرندانیم درتاریخ کشورمان

ایران چه اتفاقی افتاده است امروز درک درستی از مشکلات نخواهیم داشت زیرا شهدا

در آن زمان توانسته بودند آگاهانه تصمیم بگیرند و وارد عمل شوند.

وی ادامه داد: آنچه ما را از شهدا جدا کرده ...



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 27 آبان 1392 :: نویسنده : آزاده

آزادگی به روایت تصاویر/ نقاشی هایی زیبا از روزهای سخت اسارت


عباس فلاحتی از آزادگان مازندرانی است که حدود 10 سال از عمر با برکت خود را در اردوگاه های اسرای ایرانی در عراق سپری کرده است. نقاشی های او حاصل سالها حضور در اسارت است. او آنچه را که دیده به بهترین شکل به تصویر کشیده است.

آزادگی به روایت تصاویر/ نقاشی هایی زیبا از روزهای سخت اسارت






































ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 27 آبان 1392 :: نویسنده : آزاده
با سلام

حال که ماه محرم است و دلدادگان حسینی با عشق حسین (ع)و یارانش عزادارند و اعجاز فراوانی را راوبان از اهل البیت بیان میکنند اکنون لازم دیدم اتفاقی که برای خودم بیش آمد و خود به شخصه دیده بودم براتون شرح بدم

من خودم اون رو عشق زیارت نامیدم

اول مقدمه ای براتون بگم  تا عشق زیارت عاشورا

جریان از اون موقع شروع شد که صدامیان سال 67 پس از قیول قطع نامه در سخنرانی برای اینکه لافی آمده باشند و تبلیغ هم کرده باشند که ما با اسرا خوشرفتاری کرده ایم در یک بیانیه صدام ملون دستور داد که اسرا را برای زیارت مولا علی (ع)وزیارت امام حسین وحضرت ابوالفضل علیهما السلام ببرند

و هر اردوگاه مسئولین داخلی صمیم گیری می کردند که مشرف بشوند یا نه و خلاصه اردوگاهها هر کدام متفاوت عمل کردند و در کل همگی اعلام کردند که حزب بعث حق تبلیغ ندارد

بالاخره در اون زمان سال 67 من در اردوگاه موصل 4 بودم مسئولین داخلی تصمیم گرفتند که موضوع را با فرمانده اردوگاه که اون زمان محرم آهنگران بود ابلاغ کنند که در صورتی که حزب بعث مسئول داخلی اردوگاه کتبا تضمین بدهد که تبلیغ نکند اردوگاه جمعی به زیارت می روند در غیر این صورت منصرف خواهند شد

مسئو ل استخبارات اردوگاه هم بعد از گذشت چند روز نامه کتبی به محرم آهنگران داد که تبلیغ را نفع میکرد و در اصل توافق نموده بودند در حین زیارت فیلم برداری و تبلیغ نباشد

نوبت یه اردوگاه ما رسید از اتاق شماره 1 شروع کردند وعصر ساعت 6 گروه های 400 نقری از درب اردوگاه با 10 تا اتوبوس از اردوگاه موصل به ایستگاه قطار موصل منتقل می کردند به سمت یغداد

و از بغداد اول به شهر نجف جهت زیارت امام علی علیه السلام وناهار رو هم در حسینه امام صرف می کردندو این اولین نهار مفصلی بود که در اسارت صرف میشد مجدد به کریلا  زیارت ابوالفضل (ع) میبردند و  و در آخر زیارت آقا امام حسین علیه السلام مشرف میشدند و بعد از آن به ایستگاه قطار در بغداد منتقل میشدند و به اردوگاه باز گردانیده می شدند

تقریبا جوری بود که شب ساعت 11 فردای آنروز طول میکشید و گروههای بعدی بعد از پیاده شدن قبلی ها مجددا طی طریق می کردند و همین مراحل برای اردوگاههای موصل تقریبا همشکل بود

حال رسیدیم به

عشق زیارت

نوبت اتاق ما رسید وگروه 400 نفره تکمیل شد و 5 نفر از اتاق ماندیم چرا که 400 نفر تکمیل شده بودعزیزان رفتند وساعت 10 شب من حال هوایی دیگه داشتم از زمان حرکت دوستان دل تو دلم نبود تا برگشت دوستان اصلا تو اردوگاه نبودم تو حال واحوال خودم بودم از امام حسین (ع) خواستم که نکنه بهو این توفیق زیارت قطع بشه و نتونم آقا رو ببینم و تو فکرم با تعریف بچها که رفته بودند لحظه به لحظه فکر این بودم الان کجا هستند چیکار میکنند زیارت عاشورا رو یادم نمیاد چند مرتبه خودم تو این 28 ساعت تا نوبتم برسه حنی غذا هم نتونستم بخورم اون چند نفر هم دست کمی از من نداشتن و 28 ساعت اشگ ریختم چشمهام باد کرده بود ونخوابیده بودم وتو حباط اردوگاه هم که قدم میزدم رو زمین نبودم قدم ها خودشون من رو میبردن و هر چی میخوام عین حالات رو و صف کنم بیشتر ازاین  قادر نیستم وفقط میتونم بگم عاشق زیارت شده بودم ودر زیارت غرق بودم........

تا اینکه اکیپ قبلی وارد اردوگاه شدند و من و چند نفر خودمون رو آماده کردیم که حرکت کنیم وبا دوستان زایر قبل دیده بوسی کردیم و تو صف ایستاده بودم بیش از 30 نفر از اون زایرین  قبلی وقتی با من مصافحه می کردند عین این جمله را گفتند بابا سعید تو دیگه کی هستی چرا اونور ایستاده ای تو که با ما اومده بودی و کنار قبر امام حسین(ع) گریه میکردی و زیارت عاشورا میخوندی و کنار قبر امام علی گریه میکردی وخلاصه من مات ومبهون فقط گوش میدام اشگ میریختم واکنون هم که این خاطره رو ثبت میکنم اشک در چشمانم حلقه زده طوری بود که به خودم شک کردم نکنه من زیارت رفتم اشتباه می کنم

خلاصه با اعلام اسامی سوار اتوبوس شدیم و به سمت ایستگاه اتوبوس موصل حرکت کردیم در هنگام سوار شدن قطار گروهبانی که اسامی را چک میکرد و شمارش رو انجام میداد دستش که به کتف من خورد عین کلام رو تکرار کرد  (اشگت مره) شسمک   چند دفعه  اسمت چیه ؟ گفتم سعید علی حسین

اول مره.....گفت قشمار اصبر ؟ فحش عربی  صبر کن ..بقیه رو هدایت کرد داخل قطار و من ایستادم درب ورودی لیست های قبل از ما  رو آوردن و پرسید (قاعه بیش) اتاق چندی ؟ گفتم عشره (10) لیست رو نگاه کرد و مطمئن شد که اولین باره ... گفت والله کذب انی شفتک بالموصل  بغداد نجف کربلا .......اهنا هنا......کلافه شده بود(به خدا دورغ است من تو رو درموصل بغداد نجف کریلا......اینجا و اونجا دیده مت

اگعد کذاب  (برو بشین دروغگو)

خلاصه من که اعجاز عشق زیارت رو چشیده بودم اون حرف های عزیزان قبلی و که تو را در نجف و کربلا ودر حال زیارت قبور دیده ایم و رسیدم به این جریان که اون زیارت های عاشورا کار خودش کرده من جسمم در اردوگاه و عشقم در زیارت گاه ها بوده و به یقین رسیده بودم

و تا زمان آزادی برای کسی این چنین تعریف نکرده بودم وخدمت یکی از بزرگان رسیدم تعریف کردم ایشان گفت این اعجاز زیارت عاشوراست این عشق زیارت است......تا میتوانی تکثریش کن

و کمی  هم از ورودیه حرم امام علی علیه السلام بگم

اتوبوس ها وارد شهر کوفه شد از مقابل مسجد کوفه در حال عبور بود اشگها سرازیر گریه ها بلند بلند هر کس تو حال خودش بود و نزدیک حرم شدیم و اتوبوس ها ایستادند و صدای زجه ها بلند و بلندتر میشد نوبت به اتوبوس ما رسید مقابل درب ورودی حرم بازار رو کلا خراب کرده بودند ومحوطه بزرگی بود که ما با مردم فاصله داشتیم  از دور مظلومیت در حرکاتشان دیده میشد

به محض خروج از اتوبوس این زائران واقعی خود را به زمین زده وشروع به سینه خیز رفتن کردن عراقیها که تجربه آنچنانی داشتند با چوب کابل  وغیره به اسرا حمله کردن که چرا سینه خیز میروید ولی کجا بود کوش شنوا... اسرا کار خودشون کردن و وارد حیات شدیم به صف شده همه نشستند برای آمار حالا گریه نکن کی گریه بکن  خدا اسیر باشی در زیارت آفا امام علی ع  باشی کابل هم بخوری ببین چی میشه

و فرمانده عراقی همه را به سکوت فراخواند

و وقت حضور در حرم و نحوه دخول را توضیح داد و در این موقع من خودم دیدم بعضی از سربازان  اشک های خود پاک میکردندو حتی بعثی اومد وبه اونها تذکر داد.

برگرفته از وبلاگ اسارت ماازدگان محکوم وباتشکرازاقای الهی





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 27 آبان 1392 :: نویسنده : آزاده
باز باران با محرم
میچکد از تاق چشمم
میخورد بر بام قلبم
میخورد بر بام قلبم
باز باران باز باران با محرم میخورد بر بام قلبم میچکد از تاق چشمم
کودکی شیرخواره بودم
در بغل سوگواره بودم
با حسین دمخواره بودم
مچکید از تاق چشمش
میرسید با شیر به کامم
چون حسین شد یادگارم
با محرم آشنایم با محرم ...
باز باران با محرم ...میچکد از تاق چشمم
میخورد بر بام قلبم
من مهر حسین با شیر از مادر گرفتم
از هم اول کامدم دستور تا آخر گرفتم
این زمزمه آخر لبهای بسیاری بود لبهایی که برای همیشه نوحه سرای تربت پاک حسینی ماندند و ما و گوشهایمان آمدیم
و چشمهایی که همچنان بر سوگش اشک میریزند و ما با چشمهایمان بازآمدیم
و دلهایی که با غم حسین همچنان در سوگ نشسته اند وما با دلهایمان نماده آمدیم
و دستان بسیاری که به یاری ابوالفضل ماندن و ما با دستانی درازتر از پا آمدیم
و پاهایی جامانده در پوتین های استوار و ما با پاهایی از هر گلیم درازتر
وزخمهایی که با کاروان شام آبادگر خرابه های دلهای بیشمار تاولها را شرمنده ساختند و ما با التیام آمدیم
و زینبیانی چشم دوخته بر هر چه زیبایی و ما خیره بر قاب تهی آمدیم



با تشکر از دکتر حمید حیدری





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 26 آبان 1392 :: نویسنده : آزاده

باز باران با محرم. میخورد بر بام قلبم. یادم آمد كربلا را. دشت پرشور و بلا را گردش یك ظهر غمگین.گرم و خونین، لرزش طفلان نالان. زیر تیغ ونیزه هارا.با صدای گریه های كودكان. اندرآن صحرای سوزان. می دودطفلی سه ساله. پر زناله.دل شكسته.پای خسته. باز باران قطره قطره می چكد از چوب محمل.خاكهای چادر زینب كه كم كم میشود گل.

 بازباران با محرم. . .






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 24 آبان 1392 :: نویسنده : آزاده

دکترهاجوابش کرده بودن..

فقط یکی گفت:دارویی برایت مینویسم که جواب میدهد...





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 20 آبان 1392 :: نویسنده : آزاده

محرم آمد و ماه عزا شد
مه جانبازی خون خدا شد
جوانمردان عالم را بگویید

دوباره شور عاشوار به پا شد

 

ماه خون ماه اشك ماه ماتم شد ، بر دل فاطمه داغ عالم شد .

فرا رسیدن ماه محرم را به عزادارن راستینش تسلیت عرض میكنیم





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 20 آبان 1392 :: نویسنده : آزاده


( کل صفحات : 12 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
درباره وبلاگ

سلام بر بسم الله رمز شروع
سلام بر سوره نور
سلام بر روح خدا
سلام بر خامنه ای ارواحنا فداه
سلام بر آزادگان و خانواده محترمشان
سلام بر شما عزیزان خواننده
مدیر وبلاگ : آزاده
پیوندهای روزانه
پیوندها
صفحات جانبی
نظرسنجی
نظر شما در مورد وبلاگ پا به پای آزادگان:






نظر شما در مورد وبلاگ پا به پای آزادگان:






جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :